دچار تروما شدممن هنوز از اون آسیب حالمخوب نشدهمن هیچ وقت آدمای درستی رو دور خودمجمع نکردم.احساس میکنم خودمم دیگه اون آدم درست و حسابی نیستمپز از خشم و بغضم نسبت به آدمایی که بهشون لبخند میزنم.همش میترسم اینا هم مثه اون آدمای قبلی بهم آسیب بزنن و برای همین نفرتی توی قلبم کنار گذاشتم برای روز مبادااز اون قضاوت گر هاش بگیر تا اونایی که من رو تحقیر میکنن تا اون آدمایی که خودشون از من فرشته ساختن و با دیدن یه رفتار بد ازممن رو به دو رویی متهم میکنن و میگن ما از تو انتظار نداشتیمچرا؟ چون همیشه من رو با فیلتر خودشون میبین و تا وقتش که بهم آسیب بزنن.نسبت به همه بدبین نیستم ولی خوب میدونم دارم چه کسایی رو توی این لیست قرار میدم.خسته شدم از خیت شدناز تحقیر شدناز طرد شدنبلاخره توی این دنیا من یه تیکه بهشت سهم دارم!بهشتی که روی زمینه و با آدمای دلخواه و خیرخواه و اتفاقات حال خوب کن و آرامش پر شده باشهبهشتی که کسی باشه من رو دوست داشته باشه!من هنوز توسط کسی دوست داشته نشدم و این من رو منزوی تر میکنه...♥ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۱ ساعت 22:21 توسط زهراموسوی
:
برچسب:
نویسنده: مهدی شریفی
تاريخ: يکشنبه
9 بهمن
1401 ساعت: 18:35